تبلیغات
موبایل.کامپیوتر.دانلود نرم افزاروموسیقی.مطالب جالب - مردم چه می گویند؟!

موبایل.کامپیوتر.دانلود نرم افزاروموسیقی.مطالب جالب


..

RSS


منوی اصلی

» صفحه نخست
»
ایمیل ما
» تماس با ما
»
آرشیو مطالب
»
لینك آر اس اس
» طراح قالب

موضوعات
» مذهبی
» فال و طالع بینی
» اس ام اس
» شعر
» ترفند کامپیوتر
» مطالب جالب وخواندنی
» گالری عکس
» متفرقه
» دانلود آهنگ
» دانلود نرم افزار و گیم موبایل
» دانلود نرم افزار و گیم کامپیوتر

آرشیو ماهانه
» اسفند 1389
» بهمن 1389

لیست کامل آرشیو ماهانه

لینک دوستان
» حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
» well come to inja
» کلبه شعر و مقاله و دانلود
» شاید این جمعه بیاید...شاید!!!

لیست کامل پیوندها

آمار بازدید

آمار بازدید :
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


تبلیغات

درباره ما


مدیر وبلاگ: محمد عزت خواه

نویسندگان
» محمد عزت خواه


مردم چه می گویند؟!
مرتبط با : متفرقه
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان
 
خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...



می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر

انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه میگویند؟!...


به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم:چرا؟...گفت: مردم چه می

گویند؟!...
می خواستم به دنیا بیایم، در زایشگاه عمومی، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بیمارستان
 
خصوصی. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...



می خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ی سر کوچه ی مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ی غیر

انتفاعی! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه میگویند؟!...


به رشته ی انسانی علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط ریاضی! گفتم:چرا؟...گفت: مردم چه می

گویند؟!...


با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بمیرم. گفتم: چرا؟...

گفت: مردم چه می گویند؟!...


می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه ی زندگی ام کنم. پدر و مادرم گفتند:

مگر از روی نعش ما رد شوی. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه می گویند؟!...


می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من.

گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت:

شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...


می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا

مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

 

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی.

گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند...


می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید.

دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...


مُردم.


برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت:

مردم چه می گویند؟!...


از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می

گویند؟!... خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند.


حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله

ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!...


ارسال شده توسط محمد عزت خواه

در جمعه 29 بهمن 1389

نظرات ()




.:: مطالب پیشین ::.

» ابوالشعثا كندی، ماهرترین تیرانداز دشت نینوا
» پیامبری به نام یس
» حضرت نوح علیه السلام
» مناظرات معصومین (ع)
» زندگینامه امام مهدى(ع)
» زندگینامه امام على النّقى(ع)
» زندگینامه امام حسن عسكرى(ع)
» زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (ع)
» زندگینامه امام محمّد تقى(ع)
» زندگینامه امام كاظم (ع)
» زندگینامه امام محمد باقر(ع)
» زندگینامه امام حسن(ع)
» پیامک عاشقانه و جدید دی ماه
» شعر زیبا و غمگین
» اس ام اس فلسفی و عارفانه




Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by bia2bebin2
Design By : wWw.Theme-Designer.Com